اون لحظه اي كه ميگه سيمامامانم خيلي دوستت داره راه ميره قربون صدقت ميره همش راجب خوبي هاي توحرف ميزن - تاریخ: 1397/2/18 ساعت: 20:59
اون لحظه هزاران بار تقديمِ تُ باد
عزيز بزار روشنت كنم - تاریخ: 1397/2/18 ساعت: 20:59
اوني كه وبلاگ من رو برداشته خواسته اذيت كنه نميدونه با بد كسي طرف شده پا گذاشته روي دم شير دست كرده توي لونه زنبور هَ هَ به زودي وبلاگت به سگ ترين گاي ممكن ميره ! چرا ؟ چون وختي پنج ساله بلاگرم حق آب و گل دارم هويت دارم همه ميشناسنم اينطوري نيست كه بتوني هر گوهي خواستي تو وب من بخوري ! به زودي يا في...
همين - تاریخ: 1397/2/18 ساعت: 20:59
رفتم شير كاكائو با كيك خوردمداشتم برميگشتمديدم مامانم سر پله هاي دانشكده وايسادهچ&